قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3769
تاريخ الفي ( فارسى )
سپاه مغول از اطراف و جوانب مانند مركز دايره او را در ميان گرفته بود ، و سلطان مانند شير ژيان بر ايشان حمله مىآورد ؛ يكى را از اسب مىانداخت ، ديگرى را به زخم نيزه مجروح مىساخت . تا آنكه از ميان ايشان بيرون آمده خود را به گورستان رسانيد و در درهء دستان جمعى از گريختگان به وى رسيدند . و غياث الدّين چون از معركه بيرون رفت به اغواى جماعتى مفسد ، راه كرمان پيش گرفت « 1 » و عاقبت كار او عن قريب به تفصيل مذكور گردد ، ان شاء اللّه تعالى . و لشكر مغول بعد از گريختن سلطان يك عنان تا به دروازهء اصفهان [ 247 الف ] تاختند . چون اهالى اصفهان شهر را مضبوط ساخته بودند مغولان در آنجا توقّف ناكرده ، باز به جانب رى مراجعت نمودند و از اصفهان سه روزه به رى رسيدند و در رى نيز توقّف نكرده به جانب نيشابور رفتند . مردم اصفهان چون از سلطان خبرى نداشتند متحيّر مانده بودند . جمعى مىگفتند كه سلطان در معركه به قتل رسيده ، و طايفهاى را گمان آنكه سلطان را اسير و دستگير كرده همراه بردند . القصّه اين نوع سخنان در ميان بود كه از جانب دستان مبشّران خبر قدوم مسرت لزوم سلطان را به اهالى اصفهان رسانيدند « 2 » . چون سلطان به اصفهان رسيد ، جمعى كثير از امرا را كه در جنگ كوتاهى كرده بودند مقنعهء زنان بر سر نهاده در محلّات و بازار اصفهان گردانيده و جمعى كه در عداد امارت نبودند امّا در آن روز - كه ثانى قيامت بود ، داد مردى و مردانگى داده بودند به مراتب ارجمند رسانيد . جمعى را لقب « خانى » و طايفهاى را به اسم « ملكى » سرافراز گردانيد . باز در همين سال كرّت دويم سلطان عازم گرجستان شده ، و سلاطين روم و شام و ارمن از صولت و شوكت سلطان هراسان گشته با يكديگر بيعت كردند و قرار به آن دادند كه همه به اتفاق در مقام مدافعت او شده بالكليّه او را مستأصل و نابود گردانند . بنابراين ، از اطراف و جوانب ، سلاطين لشكرها به مدد گرجيان فرستادند تا آنكه لشكر گرج و آلان و ارمن و سرير و لزگى و قپچاق و ابخاز و حاسب و شام و ارزروم « 3 » همه مجتمع شده در صدد دفع سلطان جلال الدّين منكبرنى كمر بستند .
--> ( 1 ) . و از آنجا به خوزستان رفت و چون نتوانست آنجا بماند ، پيش علاء الدّوله اسماعيلى صاحب الموت رفت . ( 2 ) . به گزارش ابن خلدون ، مردم اصفهان با خود قرار دادند كه « اگر سلطان تا روز عيد [ فطر ] آشكار نشد » يغان طايسى را بر تخت نشانند ولى پس از هشت روز غيبت سلطان از مخفيگاه خود در كوههاى لرستان بيرون آمده ( تاريخ ايران كيمبريج ، ج 5 ، ص 313 ) و « در روز عيد برسيد و به نماز ايستاد » - العبر ، ج 4 ، ص 221 . ( 3 ) . يا ارزن الروم . رجوع شود به صفحهء 3126 كتاب .